حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

87

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

هر دو جفن پديد آيد جساء الملتحمه آنست كه باسباب مزكوره در صلابت الاجفان همگى چشم بنهجى سخت و صلب شود كه ويرا كه در خانه خود گرديدن و حركت كردن سخت متعسر بلكه متعذر گردد و از آثار ورم و انتفاخ هيچ نبود و طبقه ملتحمه سرخ و خشك و طرنجيده و با درد بود و بنا بر صلابت طبقه مسطوره بعد خواب كشان و چشم نهايت دشوار باشد و باشد كه در گوشه چشم رمص يابس پديد آيد و مؤلف ويرا نيز به يبوست العين موسوم ساخته شايد كه در كتب قوم جاى ديده باشد لكن به نظر راقم درنيامده و اللّه اعلم بالصواب فصل هفتم در جيم با شين معجمه مشتمل بر سه مرض جشاء بضم اوّل و فتح ثانى و الف و همزه لفظ تازيست و به فارسى آروغ گويند و وى على ما اختاره شارح الاسباب حالتىست كه از استفراغ ريح معده بطريق دهان دست دهد و مولانا سمرقندى بر نفس ريح اطلاق كرده و بالجمله من جمله علل معده است كه از اسباب تولد نفخ متولد گردد و كثرت آن بنا بر اطفاء طعام كما لا يخفى على ذوى الافهام بفساد هضم انجامد چه هنگام حالت مسطوره دفعا للريح معده بانقباض و انعصار گرايد و به تبعيت آن ما فى المعده من الطعام توجه بسوى بالا نمايد و در حسن اشتمال قعر معده كه بنا بر كثرت لحميه قوت هاضمه در ان بقوت‌ست فتورى راه يابد و هاضمه فم معده كه عصبانى الجوهر مخلوق گشته در هضم تام طعام كافى نباشد پس بالضرور فساد در هضم صورت بندد و احيانا طعام غير منهضم بقى مندفع گردد فائده قسمىست از جشاء كه طبيعى و محمود باشد و بعد شرب آب بامتصاص يا اكل طعام بعجلت رو نمايد و از خواص ويست كه باعتدال بود و باد قليل كه در معده گرد آمده باشد دردى برآيد و بدان سبب تمدد معده زوال پذيرد و حسن اشتمال آن بر طعام وجودت هضم بحصول انجامد چه در حين اكل طعام بنهج مذكور و شرب آب بدستور مذبور بمصاحبت طعام و شراب بر سبيل جذب و بتدرق هوا نيز فروتر شده در حلق و فم معده گرد آيد و طبيعت باذن خالقها تبارك و تعالى آن را به راه دهن كه اقرب طرق واقع شده مندفع سازد و به تبعيت آن رياح معده نيز مستفرغ شود و معده از آلايش باد كه از موجبات فساد هضم‌ست پاك گردد و حدوث جشاء از امتصاص نيشكر از قبيل تولد آن بشرب آب بنهج مذكورست جشاهء بجيم و شين معجمه و همزه و هاء موقوفه بر وزن همزه جشاءست جشره بجيم و شين معجمه و راء مهمله و هاء موقوفه بر وزن لقمه عبارت از سرفه است و خشونتى كه انسان در سينه خود دريابد نيز به همين اسم اشتهار دارد و تسميه علل ثلثه مسطوره موافق لغت‌ست فصل هشتم در جيم با عين مهمله و فيه مرض واحد جعودة الشعر پوشيده نماند كه جعودت بجيم و عين مهمله و واو و دال مهمله و فوقانى بر وزن كهولت‌ست و شعر بشين معجمه مكسوره و سكون